من مسلمانم، قبله ام یک گل سرخ، دشت سجاده ی من... من وضو با تپش پنجره ها می گیرم...
آب را گل نکنیم، شاید این آب روان میرود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی ...
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
که آرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
دکتر شفیعی کدکنی